تبليغاتX
بازم تو؟
همین تو یکی مونده بودم, که تو هم دیوونه شدم....یعنی من .....
خبر هاي تاييد نشده اي از اعترافات مصطفي تاج زاده به گوش مي رسد، ظاهرا تاج زاده غير از براندازي نرم، مسئوليت زلزله بم را نيز بر عهده گرفته است!

می خواستم بگم منم سیاسی شدم ..... دیدم ذلت همه گیر شده....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 5:34 AM  توسط سعید  | 

انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم.......

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 2:42 PM  توسط سعید  | 

سال ها به آسمان و ستارگانش نگاه کردی ...
امسال نوبت منه که ستاره بشم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/04ساعت 0:46 AM  توسط سعید  | 

چند ماهی هست که منتظر روزهای بهترم...ولی نمی دونم چرا هنوزم، دیروز بهتره....روز به روز خاطره های خوب بیشتر میشن....بداش هم همینطور....همون بهتر که فردا نیاد....شایدم از ترس (!) زیاده ...

خیلی دیوونم امشب! دیشب! حالا!

خدایا....من چرا اینقدر پست شدم؟ خدایا...چرا نمی بینم که پست شدم؟ فقط می شنوم؟!!!شایدم نشدم!
شایدم نشدم و بندگان گناهکار تو مرا پست می شمارند، تا روزی که عذابی، سنگی،برفی،زهری،محرکه حسادتی، اشکی،چیزی بباره این طرفا....هان؟؟!

پس ببار... خدایا ببار....عذاب ببار، سنگ ببار، باران و برف ، اندکی زهر، حسادت و اشک ببار...........بباران تا دوستت بدارم....بباران تا دوستم بدارند(!!!!!)

15 کیلو عشق گیرم اومده....نمی دونی که بهترین روزای زندگیم رو با این 15 کیلو گذروندم...همین قدر هم ساده می مانم تا روزی که خر شوم...روزهی هزار بار آرزوی مرگ کنید، این بار نه از روی خود خواهی!!!

کاش دنیا وجود نداشت.....اون وقت وودکای روسی و عشق اسطوره ای فرانسوی و شراب ناب شیراز ، دختر پریشان جنگجو ، و ساده ترین ساده ها و غرور و پدرسوختگی و پدرسوزاندگی و ..... نبود. اون وقت هیچ کس یبوست نمی گرفت، اگر هم می گرفت خوب می شد ، اگر هم نمی شد برای فراموش کردنش عاشق نمی شد.اونوقت من "حتی تو" نمی شدم.اونوقت دیگری هم "حتی تو" نمی شد.

اونوقت من نفهم نبودم!

خوش ، باشید...نوش! ما که نفهمیدیم!

پ.ن: ﻫﻬﻬﻬﻬ.........هه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 1:6 PM  توسط سعید  | 

این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن نمی دانی !
چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن !؟
......
حقیقت کرد مجبورم....!
.
.
.
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ا . . . . . . (?!?! who is him )
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 1:50 PM  توسط سعید  | 

گاهي و بي گاهي دلم واسه پسر كوچولويي كه يه روز باروني،زير يه آلاچيق،دلشو برداشت و رفت ولی نتونست ..............
پسر كوچولويي كه تنها بود!

پسر كوچولويي كه جز خودش هيچكسو نداشت!

پسر كوچولويي كه وقتي حرف مي زد صداقت حرفاش چشاشو مي بست!!

گاهي و بي گاهي دلم واسه پسر كوچولويي كه توي يه روز سرد برفي،سعي مي كرد با گرماي هر چند كم دستاي يخ كردش ،دستاي منجمد یکی دیگه رو گرم كنه تنگ ميشه! (همونی که .... )

پسر كوچولويي كه گرماي دستاي يخ كردش چه کارا که نكرد!!

پسر كوچولويي كه......
پسر كوچولويي كه بزرگ شد!

پسر كوچولويي كه....

پسر كوچولويي كه تنهامونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!
پسر كوچولويي كه تنهاموند چون .......؟!؟!؟!
- بهتره خفه بشم!!!!!!!!!!
-چون خودش خواست که تا آخر جاده .....؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 2:10 AM  توسط سعید  | 

 

شکر خوریم و ملامت کشیم و خوش(!) باشیم !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/19ساعت 12:19 PM  توسط سعید  | 

  من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زین سپس به عاشقان باوفا(!) کنم

......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 1:6 AM  توسط سعید  | 

سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک
سال روزهای دراز و استقامت کم
سال پست ... سال درد
سالی که غرور گدایی کرد ...
سلام بهار ... حال ما خوب است ... اما تو باور نکن

                                                A DeaD eNd

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 2:32 PM  توسط سعید  | 

و چون در دریا به شما صدمه ای برسد
هر که را جز او می خوانید نا پدید می گردد
و چون خدا شما را به سوی خشکی رهانید
روی گردان می شوید
و انسان همواره ناسپاس است
+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 1:57 AM  توسط سعید  |